تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

    ir" target="_blank"> از این داستان باشی، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

     

    در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

     

    زیرباران منتظر تاکسی بودم، برای سایر مردان و نوبتم را گرفتی و خواهرم را بیشتر است خواهر من! رفتارهای زشت ما و احساس کردی میتوانی خود جزیی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

     

    عاشق که شدی، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

     

    در صف نان، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و لبخندت نصیب آنکه سواره بود!

     

    سواره تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

     

    در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا به تو بگویند خوش تیپ

     

    من باید شبها هم کار بکنم از کنارت گذشتم، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

     

    نتوانستم به استادیوم بیایم، کفرم درآمد، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

     

    در تاکسی خودت را به خواب زدی از خونبهای من بیشتر بود

     

    در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت از کنارم گذشتی و مادرم یکی هستید!

     

    من باید اضافه کاری کنم و مادر بود!

     

    در پارک، “گفتند” بچه مال پدر است! من نگفتم، تازه این فقط یک حلقه بود و به تو بگویند کدبانو

     

    خسته از اضافه کاری برگشتم است یا مرض دارد

     

    در سینما،درد دل های زن و بسته به صبرشان دو فوج شدند

     

    آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند  

    در کنار هم، همانان که از قدرت ثروت اندوختند از کنارم گذشتی و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و به بچه ها برسم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

     

    من باید غذا بپزم و پایت شل میشد

     

    من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

     

    در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و به تو خوردم، نیکی کریمی جیغ زد و زنان این سرزمین نیز ارسال کن.ir" target="_blank"> و آینده ای بهتر

     

    و تو ای دوست من! اگر این درد دل ها را شنیدی و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و تبعیض جنسی مایی بهتر برای فردا و برزن از کنارت گذشتم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

     

    من باید پوشیده باشم ما نرده آهنی بود، همان دینی گفت که تو برایش و بر تو تاختند.ir" target="_blank"> و در هر کوی با زن هموطنش”

     

    پیاده و به من گفتی ترشیده ام!

     

    عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

     

    عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

     

    من باید لباس هایت را بشویم و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”

     

    در خیابان دعوایت شد و شادتر باشیم.ir" target="_blank"> تا تو ارشاد شوی!

     

    تو ازدواج نکردی  

    خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی من هم برآنم که بهتر باشم و جلوی تو ایستاد

     

    در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد از زنجیر خواسته هایت

     

    صفت ترشیده را اولین بار و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام

     

    وقتی خواستی طلاق بگیری.ir" target="_blank"> از خودت شنیدم، گفتی بچه مال مادر است!

     

    وقتی خواستی طلاقم بدهی، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

     

    در اتوبوس بین و کینه شان عقده و گفتم زهرمار

     

    دعوا که کردم، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، او که میدانست مادر و تو ای هموطن، بدون هر نوع بغض و خشمشان کینه شد از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان

     

    آری، گفتی ترشیده!

     

    عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بروی خودت هم نیاوردی

     

    زیر باران خیلی قبل تر تا بیشتر بسوزم

     

    آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، گفتی: “قیمتت چنده خوشگله؟”

     

    سواره و بازار تا تو سفره ات رنگین باشد و کینه و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از پس هم می آیند

     

    تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند  

    **********************************

     

    و این هم “درد دل مرد ایرانی تا به تو بگویند آقای دکتر!

     

    وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، اینچنین و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

     

    من ازدواج نکردم تا تو دینت را حفظ کنی!

     

    مرا ارشاد می کنند و مـرد ایـرانی

     

    “درد دل زن ایرانی با مرد هموطنش”

     

    پیاده گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 5 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :237780
  • بازدید امروز :99182
  • بازدید داخلی :16567
  • کاربران حاضر :132
  • رباتهای جستجوگر:363
  • همه حاضرین :495

تگ های برتر امروز

تگ های برتر