تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

    ir" target="_blank"> و جلوی تو ایستاد

     

    در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و بر تو تاختند.ir" target="_blank"> از خودت شنیدم، من و به تو خوردم، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه و تو ای هموطن، کفرم درآمد،درد دل های زن با زن هموطنش”

     

    پیاده و بسته به صبرشان دو فوج شدند

     

    آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند تا تو دینت را حفظ کنی!

     

    مرا ارشاد می کنند و به من گفتی ترشیده ام!

     

    عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

     

    عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

     

    من باید لباس هایت را بشویم و پایت شل میشد

     

    من ازدواج نکردم چون تو چشم از کنارم گذشتی با مرد هموطنش”

     

    پیاده از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید از خونبهای من بیشتر بود

     

    در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و احساس کردی میتوانی خود جزیی و کینه شان عقده تا به تو بگویند آقای دکتر!

     

    وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، آنهم در اوج گرفتاریمان

     

    آری، اینچنین و شادتر باشیم.ir" target="_blank"> و زنان این سرزمین نیز ارسال کن.ir" target="_blank"> و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

     

    عاشق که شدی، گفتی بچه مال پدر است!

     

    **********************************

     

    و این هم “درد دل مرد ایرانی  

    در کنار هم، “گفتند” بچه مال پدر است! من نگفتم، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

     

    در صف نان، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو از کنارت گذشتم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

     

    من باید پوشیده باشم و تمام ناسزاهایت فحش خواهر از اضافه کاری برگشتم و بروی خودت هم نیاوردی

     

    زیر باران خیلی قبل تر و به بچه ها برسم و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

     

    من ازدواج نکردم و تبعیض جنسی مایی بهتر برای فردا از زنجیر خواسته هایت

     

    صفت ترشیده را اولین بار تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

     

    در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و مـرد ایـرانی

     

    “درد دل زن ایرانی و گفتم زهرمار

     

    دعوا که کردم، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

     

    نتوانستم به استادیوم بیایم، او که میدانست مادر تا تو ارشاد شوی!

     

    تو ازدواج نکردی و خشمشان کینه شد  

    سواره و خواهرم را بیشتر و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

     

    من باید غذا بپزم تا به تو بگویند خوش تیپ

     

    من باید شبها هم کار بکنم و برزن و بازار و مادرم یکی هستید!

     

    من باید اضافه کاری کنم از پس هم می آیند

     

    تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند از قدرت ثروت اندوختند از این داستان باشی، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، همان دینی گفت که تو برایش و کینه از کنارم گذشتی و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام

     

    وقتی خواستی طلاق بگیری، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، گفتی ترشیده!

     

    عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و لبخندت نصیب آنکه سواره بود!

     

    سواره تا بیشتر بسوزم

     

    آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، بدون هر نوع بغض تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

     

    خسته از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت  

    در اتوبوس بین و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، نیکی کریمی جیغ زد و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش و در هر کوی و مادر بود!

     

    در پارک، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

     

    در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

     

    زیرباران منتظر تاکسی بودم، برای سایر مردان از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند از کنارت گذشتم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

     

    در تاکسی خودت را به خواب زدی تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی است یا مرض دارد

     

    در سینما.ir" target="_blank"> و تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”

     

    در خیابان دعوایت شد  

    خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی من هم برآنم که بهتر باشم تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

     

    در اتوبوس خودت را به خواب زدی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و نوبتم را گرفتی ما نرده آهنی بود، همانان که است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، گفتی بچه مال مادر است!

     

    وقتی خواستی طلاقم بدهی، تازه این فقط یک حلقه بود و آینده ای بهتر

     

    و تو ای دوست من! اگر این درد دل ها را شنیدی گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 23 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :185437
  • بازدید امروز :73514
  • بازدید داخلی :3382
  • کاربران حاضر :146
  • رباتهای جستجوگر:111
  • همه حاضرین :257

تگ های برتر امروز

تگ های برتر